استاد شیخ عبدالرئوف نقـشـبندی
ادبیات،عرفان،حقوق 
( انّا لله و انّا الیه راجعون )


اندوه ما در غم از دست دادن عالم ربانی ماموستا ملا محمد افراز (مشهور به ماموستای مل چه ور) در واژه ها نمیگنجد؛

مشیت الهی بـر ایـن تعلق گرفـته کـه بهار فرحناک زندگی را خـزانـی ماتمزده بـه انتظار بنشیند و این ، 

بارزترین تفسیر فلسفـه آفـرینش درفـراخـنای بـی کران هـستی و یـگانه راز جـاودانگی اوسـت.

در اینجا لازم است از طریق این رسانه، این مصیبت دردناک را خدمت جامعه علمی عرفانی کردستان تسلیت گفته

و آرزوی مغفرت و آمرزش برای آنحضرت و صبر جزیل برای بازماندگان، علی الخصوص اساتید حوزه علم وعرفان و

 شاگردان معظم له، از درگاه خداوند متعال مسئلت نماییم.

روحش شاد و یادش گرامی باد...

[ یکشنبه بیست و هفتم مرداد 1392 ] [ 22:40 ] [ محمّد مهدی ]
بمناسبت فرارسیدن دوازدهم ربیع الاول،روزمیلاد فخر کائنات،شافع روز جزا،سیدالمرسلین حضرت محمد(ص)، شعر کوردی با عنوان (چؤن  رسول الله  له  وه عد ه ی خؤی، شفاعت کارمه) از جمله اشعار استاد شیخ عبدالرئوف نقشبندی، تقدیم دوستداران و عاشقان حضرت رسول الله(ص) میگردد.






گـه ر    لـه   تــاوان و گــونه   من  بــێ  نیــهایه ت   بارمه
غــه یری  داد و شـیوه ن   و  هــاواره،  چــی  دی چـارمه؟

واجبه  هه ڵ بێم   له ده ستی  نه فسه که ی  غه ددارمه
باز   ئومیـــدم   قایمه   له م   گێـــژه،    هـــه ر    ڕزگارمه
« چؤن  رسول الله   له   وه عده ی  خؤی شفاعت کارمه »


ئه و   ده مه ی   بلێسه ی  جهنم،  دێ له بؤ مه یدا نه وه
ده فته ری  نامه ی   عه مه ل ،  ڕؤیـی  له  ناو   میزانه وه

وا  به  چاوی  خؤت   ئه بینی،  که وتی یه    خوسرانه وه
زؤر   هیوادارم   به   عه فو و   چونی   ناو       ڕضوانه وه
« چؤن  رسول الله   له  وه عده ی  خؤی شفاعت کارمه »


ڕوسیاه   و   پڕگوناه   و   عاصی   و   شه رمه نده    خؤم
بؤ حیسابی شه ڕ له  مه حشه ر، صاحبی په روه نده خؤم

خاوه نی   ئاهی   نه دامه ت،  موجریم  و ده رمه نده  خؤم
با  ئه وه ی   ئاواشه   داییم   ڕوح و دڵ   پڕ   خه نده  خؤم
« چؤن   رسول الله    له وه عده ی  خؤی شفاعت کارمه »


وا له حه سره ت  قه وسی ئه برؤت،ماهی چارده بو به نون
زاری صــوغڕا    چاوی کــوبڕا   مونته جه   بؤ  سه د   فنون

عــاشقانی  تؤ،      ته واوه ن    سالیکی   ڕیگه ی    جنون
به س 
هه ڵه ڕژێنه  له چاووت  ئاوی گه رم و ئه شکی ڕون

« چؤن   رسول الله    له  وه عده ی  خؤی شفاعت کارمه »

ده فته ری نامه ی عه مه ل هه ر   وه ک  زوخاڵی دڵ ڕه شه
چونکه  نه فسی   هیچ و پوچم   دائیما  هه ر   سه رکه شه


جورمی  بی حه ددم   ئه وه ن  تؤلانی  هه ر وه ک کاکه شه
با ئه وه ش، مه سڕوڕه دڵ، گه ر چی  له طاعه ت بێ به شه
« چؤن   رسول الله    له  وه عده ی  خؤی شفاعت کارمه »



مه نبــــــه عی   ده ریایی  جــودی، یا شفیـــــع المذنبــین
خاک و خؤڵی  ده رکی تو ، «کل»، ئه ی په ناهی موجرمین

زو   به  فه ریادم   بگه ی   ئه ی   پێشه وایی  موڕسه لین
به سکه  له م  فرمیسکی گه رم و ئاوی سوری  ئاته شین

« چؤن   رسول الله    له  وه عده ی  خؤی شفاعت کارمه »



ئه ی سه هی سه روی ڕه وانی   ڕه وضه یی په یغه مبه ری
ســـیداً للمرسلینی  شه مســی   ده سته ی     ئه خته ڕی

رحمــــةً للعــــالمیــــنی، بؤ   دوو    عـاله م     ســـه روه ری
بی شکه،   ڕوژێ    ده گه ینه   ئاوی   حه وزی که و سه ری

« چؤن   رسول الله    له  وه عده ی  خؤی شفاعت کارمه »



دڵ   له  تاوی   خاکــــی  ڕه وزه ت،  پڕ  له ده رد  و میحنه ته
خؤزگه  ده ستم   که وتبا   زو،  چونی   لای  ئه و    جه نّه ته

«نه قشــبه ندی»  وا    له دوری،    ڕوح و جه رگی   له ت له ته
ده شتی مه حشه ر سه هله بؤ من، گه رچی زؤر پڕ  شیدده ته

« چؤن   رسول الله    له  وه عده ی  خؤی شفاعت کارمه »
[ پنجشنبه پنجم بهمن 1391 ] [ 17:22 ] [ محمّد مهدی ]

استاد و معلم ثانی ماموستا شیخ عبدالرئوف پس از وفات والدشان،جد مجیدش "حضرت

شیخ محمدامین نقشبندی" بودند؛ جناب شیخ محمدامین در سال 1274 هـ.ق مصادف با سال

1231هـ. ش دیده به جهان گشود.در سن چهار سالگی ،بنا به دستور و راهنمایی پدرش

(حضرت شیخ احمدسراوی نقشبندی) با فراگیری لوح أبجد ،شروع به تحصیل کرد؛تا

اینکه در سن ده سالگی حافظ کل قرآن گردید و بیشتر کتاب های مقدماتی و کلاسیک آن

زمان همچون گلستان و بوستان رامطالعه ودر آنها  تخصص کافی بهم رسانید.

وی با حسن خط و انشاء شیوا و بیان ملیح در میان همگان مشهور بود.حضرت شیخ امین

درسن ده سالگی ،بعد از فراهم نمودن اندوخته های  بسیارِ علمی شروع به فراگیری

مقدمات علوم عربی، در محضر والدش، حضرت شیخ احمد سراوی نمود؛طبق روال آن

زمان که کتابهای چاپی کمیاب بود ،قلم در دست گرفته و هر آنچه را که خوانده و شنیده،

فرا گرفته و به استناد«العلم صیدٌ  والکتابه قیده» به زیور تحریر آراسته گردانیده و

کتابهای مختلف از علوم گوناگون را به بهترین شیوه مرقوم نمودند که  هم اینک در

کتابخانه معظم له برای نسل حاضربه یادگار مانده اند.

این  بزرگوار، پس از آنکه در علوم عربی به حظِّ وافر رسید،جهت خوشه چینی از

خرمن معرفت و دانش، عازم مدارس وحوزه های اطراف و اکناف آن روزگار گردید

و از محضراساتید بزرگواری چون پیره باب،علامه قزلجی،شیخ محمد کارژاوی در

بانه،ماموستا ملا قادرکانی کبودی در بیاره شریفه و حاج کاک احمدشیخ در سلیمانیه ی

عراق کسب فیض نمود.

پس از اتمام علوم نقلی، به علوم عقلی روی می آورد و فلسفه وحکمت وکلام و زیج

و نجوم واسطرلاب را فراگرفته و در زمینه ی طبابت سنتی و خواص دارویی گیاهان،

تخصصی کامل و وافر بهم می رساند و بسیاری از بیماری های صعب العلاج و

خطرناک را به مدد گیاهان محلی درمان می کند. حضرت شیخ ،پس از فراگیری علوم

مختلف،جهت کسب اجازه نامه ی علمی به محضر والدش برمیگردد،امّا با راهنمایی و

دستور پدر، عازم مکتب عرفانی حضرت شیخ عمر ضیاءالدین نقشبندی(قدس سره)

میگردد و قوانین سیروسلوک عارفانه را فرا میگیرد و فراز و نشیب های طریق و

سلوک عرفان را با الهام از این استاد فرجاد درمی نوردد و بعدها مفتخر به  دریافت

اجازه نامه ی خلافت وارشاد طریق و إحیای دلهای مرده میگردد و به سوی  وطن

مألوف و مسقط الرأس خویش روستای بیژوه بر میگردد وتا سال 1313هـ.ق

(سال وفات شیخ احمد سراوی)تحت رهنمودهای مدبرانه و داهیانه ی پدر دلسوزش

قرار گرفته و ایام را سپری می نماید.آنگاه پس از در گذشت والدشان مستقلا عهده دار

مسند ارشاد و بیرق دار هدایت در وادی عبادت گشته و تدریس وارشاد سالکین بدو

مفوّض میگردد و در پی آن خانقاه روستای بیژوه را که به سال 1270 هـ.ق تاسیس

شده بود تعمیر کرده و سرو سامان بخشیده ومتناسب با وضعیت آن زمان به توسعه

این مکان مقدس  همت می گمارد.و به پیروان و مریدان اهل سلوک می فرماید:

« باید درطول عمراین خانقاه و پرستشگاه، از سفسطه و شطحیاتی که در سایر طرق

وخرافاتی که  در اکثر تکایا پدیدار می شوند مصون باشند و سرپرستی  این خانقاه و

ساربان این کاروان پس از من ،باید از افراد بصیر و دانشمند خبیر  بوده و بتواند با

نیروی فقاهت تقوا ناخدایی جامعه را عهده دار شود»(کتاب زندگی نامه حضرت

شیخ محمد امین وتـتـمّه ی فرمایشات او ،استادشیخ عبدالرئوف نقشبندی،ص11).

حضرت شیخ، به مطالعه ی کتب مختلف،علاقه ای وافر داشت؛ بویژه به مطالعه ی

مثنوی شریف مولانای رومی و اشعار مولانا خالد نقشبندی شهرزوری ذوقی وافر

داشت؛مکتوبات امام ربانی وتالیفات امام غزالی از جمله احیاء و کیمیا را بیشتر ازدیگر

کتب مطالعه می نمود.(کتاب اختران ثابت و سیار آلان سردشت،استاد شیخ عبدالرئوف نقشبندی،ص14).

وی جامع  کمالات صوری و معنوی بود و در فضل و کمال ،در ادب فارسی و عربی

و علوم تفسیر حدیث و فقه و اصول نابغه روزگار بود و جزو درخشان ترین سیمای

تصوف و عرفان حقیقی در خطه ی کردستان به شمار میرفت،که متاسفانه به علت 

بیچارگی و واماندگی جامعه،معظم له نیز چون دیگر علماء،ادبا و عرفای وارسته مان

گمنام گردیده است؛ایشان دارای چنان نظرات و عقاید عالی و حکمت های ارزشمند

  است که دل هر انسان مومن و عارفی راسیراب می کند.

نامه ی أجل این شخصیت والا مقام  پس از یکصد و چهار سال  عمر با برکت درسال

1378هـ.ق،در بارگاه کبریایی أحدیت ممهور گشت،پیک اجل در رسید و روح

ملکوتی  آن عالم فرهیخته  و آن دانشمند بصیر وآن مرشد کامل طریق حق به سرای

باقی شتافت...

آثار و تالیفات حضرت شیخ محمد امین نقشبندی:

*المناسک للناسک (مناسک حج شیخ امین)

*حاشیه ی مدون بر تفسیر بیضاوی تا سوره ی فاطر

*حاشیه ی مدون بر بخاری شریف از اول تا آخر

*تعلیقات مفید با قید و تضبیب مثمر بر تمام تفسیر جلالین

*تعلیقات و حاشیه بر کتاب منهاج قاضی زکریا

*رساله های منظوم و منثور در علوم مختلفه از جمله فرائض،ربع مقنطر،علم تجوید،علم مناسخات،بعضی فصول صرف ونحو

*مکاتیب در پاسخ به سائلین در زمینه های مختلف علمی،فقهی،مشاورات سیاسی،اجتماعی،اقتصادی

[ پنجشنبه یازدهم خرداد 1391 ] [ 13:0 ] [ محمّد مهدی ]

شیخ ملا محمد، مشهور به سعدی ثانی،  فرزند عارف کامل، حضرت شیخ محمدامین نقشبندی(قدس سره) ،پدر و استاد اول ماموستا شیخ عبدالرئوف بود. ابن الشیخ به سال 1305 هـ.ق  دیده به عالم خاکی گشود(دقیقا همزمان با عروج ملکوتی جناب کاکه احمد شیخ سلیمانیه ای،فرزند عارف نامی حضرت شیخ معروف نودهی و استاد جناب شیخ محمدامین نقشبندی).

آن شب که جناب ملا محمد، متولد میشود پدرش(حضرت شیخ امین) در بیاره شریفه، در محضر حضرت شیخ ضیاء الدین نقشبندی(قدس سره) معتکف و مشغول سیر الی الله بود؛صبح روز بعد حضرت شیخ ضیاءالدین رو به سوی شیخ امین کرده، میفرماید:تو را مژده باد که امشب خداوند به تو پسری عطا فرموده و من نامش را «محمّد» نهاده ام و او را به فرزند معنوی خود می پذیرم.بعدها که شیخ امین به روستای  بیژوه(اسلام آباد کنونی)برمیگردد قریب سه ماه از تولد «محمد» گذشته بود و حضرت شیخ احمد سراوی (والد ماجد شیخ امین) ،نام فرزندِ متولد شده را عثمان نهاده بود.اما پس از شنیدن ماجرای حضرت شیخ ضیاءالدین و اینکه ایشان نام «محمد» را برگزیده، اسم عثمان را به محمد تغییر داده و او را محمد نام نهادند.

بارها شیخ ملا محمد فرموده اند :من محمد عثمانم.(بر گرفته از کتاب اختران ثابت و سیار آلان سردشت،استاد شیخ عبدالرئوف نقشبندی،ص30).

شیخ ملا محمد، در کنف حمایت و تربیت والدینش در سن هفت سالگی ،قرائت کتاب تصریف زنجانی(در علم صرف) را شروع کرد.کتب فقهی و علوم دینی و بینش های اسلامی و قواعد و دستورات ادبیات فارسی و عربی را در محضر والدش فرا گرفت؛وی طبع شعر بسیار قوی داشته و اشعار آبداری سراییده ؛ در به کار بردن فنون و صناعات ادبی  و بدایع شعری آنچنان تبحر داشتند که به «سعدی ثانی» شهرت یافته بودند.وی در شعر مقلد حافظ و مولوی و به ویژه سعدی(علیهم الرحمه)بوده و در ابیات مفرده  به شیوه ی مولانای جام شعر می سرایید.به عنوان نمونه یکی از ابیات مفرد مولانای جامی  را که حضرت مولانا خالد ذی الجناحین تغییر داده  و بعد شیخ ملا محمد هم در آن تجدید نظر فرموده و تغییر دادده  است ذکر میگردد:

مولانای جام می فرماید:

چو رسی به طور سینا، ارنی مگو و بگذر           که نیرزد این تمنا ،به جواب لَن ترانی

مولانا خالد ذی الجناحین شهرزوری چنین میفرماید:

چو رسی به طور سینا، ارنی بگو و مگذر          شنوی ز دوست حرفی، اگر چه لن ترانی

شیخ ملا محمد هم چنین فرموده اند:

بر خود بده خموشی ،به سخن میا که سینا        به خموشی کام برد از، أرنی و لن ترانی.

(بر گرفته از کتاب اختران ثابت و سیار آلان سردشت.استاد شیخ عبدالرئوف نقشبندی.ص 37).

ابن الشیخ در شیوه ی نثر نویسی هم  به سان اشعار لطیف و پر نغزش در خور توجه  و ستایش است.اینک نمونه ای از نوشته های منثور او در وصف  پدرش حضرت شیخ محمد امین:

«... آری ذوات مقدسه ی ایشان و نفوس ذاکیه ی عالیشان، به عین توفیق از کمال ریاضت و حُسن مجاهدت و صفای درون ، آنقدر پرورش یافته که گویا، در صفای باطن با صبح صداقت از یک  پستان شیر خورده اند و ضمایر پر نور ایشان که مانند طور جمال و مظاهر انوار حق است، آنطور به لمعات تجلیات متحلّی گردیده ،که گوییا مهر انور در دایره چرخ اخضر  از کاسه کشکول همتشان  فیض و افاده، دریوزه کرده است»(اختران ثابت و سیار آلان سردشت.استاد شیخ عبدالرئوف نقشبندی.ص 55).

شیخ محمد امین، برای پخته شدن و پرورش نیروی شعری و ذوق شاعرانه فرزندش کتابی به نام (وافیه شرح کافیه) در علم عروض و قافیه تالیف نموده و بدو تقدیم می نماید که در نوع خود بی نظیر است.

ملا محمد، در سن بیست وسه سالگی، پس از خوشه چینی از کمالات و افادات والدش جهت ادامه تحصیل و فراگیری کمال و منطق وحکمت راهی روستای ربط میشود و از محضر استاد ملا غزائی گناوی بهره ها  می برد.در سال 1333ه.ق جهت فراگیری علوم ریاضیات و نجوم واسطرلاب راهی حوزه سلیمانیه گشته و وارد مکتب «عرفان افندی» می شود و پس از خوشه چینی از خرمن علوم و معارف آن بسوی زادگاه خود مراجعت نموده و روزگار را به تدریس و ارشاد و امرار معاش از طریق کشاورزی  سپری می نماید.

سعدی ثانی در علوم مختلف سیاست،ادبیات،عرفان وتصوف و فقه دانشمندی بی نظیر و نویسنده ای کامل الشرائط بود که بنا به قول خودش :«نویسنده کسی است که نوک  خامه ی وی تسلی بخش دلهای مرده و نشاط آفرین ارواح افسرده باشد.»( برگرفته از کتاب اختران ثابت و سیار آلان سردشت،استادشیخ عبدالرئوف نقشبندی.ص42)

سبک نویسندگی شیخ ملا محمد از آثارش هویداست؛سهل ممتنع که شیوه ی ادباست یعنی ساده و آسان  و درعین حال دست هر کس  به دامن رفیعش نرسد .

معظم له پس از تفرج در عالم شعر و ادب  و فقاهت و تقوا و تصوف و عرفان در سن شصت و هفت سالگی دار محنت را ترک و به لقاءالمحبوب خرامید.

از آخرین اشعار ایشان رباعی  پند آموز و پرنغزی است که یکی دو سال قبل از وفاتشان سروده اند و در آن سن وفات خود را بصورت رمزوار  برای فرزندش بیان نموده و فرزند خردسال را به حفظ این شعر  توصیه نموده است.

پس از (چندی) همی بینی پسر را بی پدر گردد

نماند بی پدر هرگز چـــو فـرزند  هنــر گردد

اگـــــر بادی وزد، کـودن به بندی مـــبتلا بینی

هنـــر ور محترم ،گرچه جهان زیر و زبر گردد

 در اینجا، رمز کار و نکته ی قابل توجه که مربوط به سال وفات ایشان میباشد ،کلمه ی «چندی» است، که به حساب (أبجــد) مطابق عدد شصت و هفت بوده و درسال  شصت و هفتم از عمر شریفش به لقاءالله شتافت و این معنی را پر واضح در مصراع اول به شیوه ی ابجد گنجانیده که تصریح میفرماید: پس از ابجدیت «چندی 67»، ای پسر من! تو بی پدر خواهی شد...

[ پنجشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1391 ] [ 23:23 ] [ محمّد مهدی ]

*خاندان:

مرحوم خلد آشیان،شیخ عبدالرئوف نقشبندی فرزند شیخ محمد(مشهور به ابن الشیخ و ملقب به سعدی ثانی)ونوه ی عارف برگزیده و پیر به حق رسیده حضرت شیخ محمدامین نقشبندی(بیژوه ای آلانی) و نتیجه ی شیخ احمد عثمانی (سراوی نقشبندی) است.

شیخ احمد سراوی فرزند صوفی عثمان،متولد1240هـ.ق  ومتوفی به سال 1313هـ.ق است؛که به کمالات صوری و معنوی آراسته بود.ایشان در سرچاوه ی سبحان آغا از قصبات شهرزور کردستان عراق به دنیا آمده است؛ سرآغاز تحصیلش را در مدرسه ی علامه ی زمان حضرت شیخ معروف نودهی در شهر سلیمانیه ی عراق شروع نمود.پس از چند سال رهسپار روستای بیطوش شده و در حلقه ی درس شیخ احمد بیطوشی (فرزند ملا محمود و برادر ارشد ملا عبدالله  مشهور به علامه بیطوشی) وارد میشوند؛پس از پایان دادن دوره مقدماتی علوم  برای ادامه تحصیل راهی دیار کرکوک عراق  شده تا اینکه در تحصیل علوم ظاهری فارغ شده جهت تکمیل مدارج معنوی و تزکیه ی درون، عازم مکتب عرفانی حضرت شیخ عثمان سراج الدین (ته ویله ای)  میگردد و در خدمت آن عالی مقام،مفتخر به دریافت اجازه نامه میشود.

*تولد و کودکی:

عبدالرئوف نقشبندی در دوم رمضان سال 1357ه.ق،در خانواده ای عرفانی و روحانی ،در منطقه ی آلان سردشت در روستای اسلام آباد(بیژوه سابق)،دیده به جهان گشود.در همان اوان طفولیت که هنوز پنجمین بهار زندگی اش را سپری می کرد در محضر پدرشان با حروف تهجی آشنا شد و رفته رفته در خلل توجهات پدرشان وارد حلقه ی درس و تحصیل شد و کتب متداوله ی ابتدایی و دوره ی مقدماتی را  نزد پدرش فرا گرفت.اما در آن هنگامی که سوزها در سینه داشت و هنوز پا به مرحله ی نوجوانی نگذاشته بود،پدر ماجدش شیخ ملا محمد،مشهور به ابن الشیخ،دار فانی را وداع گفت و عبدالرئوف یتیم و بی پدر شد.

اما حضور پر رنگ و سرپرستی حضرت شیخ محمد امین جد مجید عبدالرئوف،احساس بی پدری را از وی دور کرده بود و باعث تحول و دگرگونی در خلق و عادت وی به سوی تکامل گردید.بنا به گفته ی شیخ عبدالرئوف،وی که در پیش پدرش کسب فیض می نمود بسیار از طریق ایشان تحت فشار بود اما شیخ امین،جد بزرگوارش،برنامه ی تحصیل وی را عوض نمود و بیشتر از جنبه ی لطف و مهربانی استفاده می فرمود و بدین لحاظ دوره ی تازه ای از زندگانی کودکانه وی شروع شد و رویه ای دیگر در پیش گرفت.

*عرفان:

عبدالرئوف،از همان کودکی در مراسم عرفانی خانقاه نیاکانش شرکت می نمود و به همین دلیل،پس از فراغت از تحصیل،نظر به علاقه ای که به عرفان و تصوف داشت و با توسل به رهنمود های داهیانه ی شیخ محمد امین،احرام بند مصطبه ی عشق حقیقی و راهی مرکز ذوق عرفانی،مکتب عرفانی شیخ عثمان سراج الدین ثانی در بیاره و دورود سنندج می گردد و در آنجا طبق ارشاد و راهنمایی های حضرت شیخ سراج الدین ،به فراگیری قوانین سیر و سلوک و اصول انطباع در باطن خود می پردازد و فراز و نشیب های این دریای ژرف را می پیماید و پیچ و خم های طریق و سلوک الی ا... را با الهام از این استاد در می نوردد و مفتخر به دریافت اجازه ی خلافت و ارشاد ونشر طریقت نقشبندیه می گردد.همان زمان که در محضر حضرت شیخ عثمان در دورود سنندج بود از محضر علامه ی فرزانه و گرانقدر،استاد مرحوم ملا محمد باقر بالک بهره ها برد و بعد از اینکه از محضر ایشان به حظ وافر رسید،از طرف آن استاد ارزشمند نیز مفتخر به دریافت اجازه نامه و گواهی تدریس و افتا شد.

*دوران تحصیل:

عبدالرئوف از همان آغاز کودکی به امر پدرشان به تحصیل علوم دینی روی آورد وتا بعد از فوت پدر و اینکه مدت ها در محضر جدّ امجدش،علوم دوره ی مقدماتی فارسی و عربی را فرا گرفت طوری که در سنین دوازده سالگی،تمامی علوم مقدماتی صرف و نحو عربی را بطور کامل آموخت.

وی علاوه بر تحصیل این علوم در محضر پدر و جدش،درس اخلاق را هم یادگرفت.بعدها با پی بردن به نبوغ سرشار وی،بر حسب دستور شیخ محمد امین رهسپار حوزه ی علمیه ی دولکان در منطقه ی آلان می شود و در محضر استاد ملا علی محمودی،زانوی ادب و تلمذ می زنند و در محضر ایشان کتاب جامی،شافیه ی ابن حاجب و ذات الشفاء شیخ جزری و کتب علمی دیگر را به اتمام می رسانند طوری که بعداز چند مدت شافیه و ذات الشفاء را حفظ کرده بود.بعد از چند سالی به علت حضور نیرو های ژاندارمری و اشغال مسجد روستا،به امر جدش شیخ محمدامین،رهسپار روستای گه لاله ی عراق شدند و در سلک مستفدین مخصوص جناب استاد ملا محمد بوکانی (مشهور به رئیسی و ملای گلاله) جای گرفت.ماموستا ملا محمد در سطح بسیار بالا و طبق اطلاعات خود تدریس می کرد و به همین دلیل عبدالرئوف چیزی نمی فهمید و او را بی سواد قلمداد می کرد و به روی این حدس و گمان چهار ماه از روستای گه لاله،باز به سوی استاد سابق مرحوم ماموستا ملا علی برمی گردد اما دیری نپایید که بر اثر تشویق و تعریف اطرافیان از حوزه درس استاد علامه رئیسی ، مجددا رهسپار گه لاله شدند و حضرت استاد هم به خاطر پدر و جدش و اینکه به نبوغ علمی شیخ رووف پی برده بود، دوباره وی را در سلک مستفدین حضرتش جای داد.

بعد از چند سالی دوباره از آنجا رهسپار شهرستان سردشت شد و برای بار سوم به محضر استاد ملا علی محمودی رسیدند.پس از مدتی مجددا رهسپار گه لاله شد و در این مدت افق دیگری از نور و علم و فضل و کمال و فروغ از ملا محمد بوکانی بر ایشان محرز و مشخص شد و تا پایان تحصیلات،فراگیری علوم مختلف را ادامه داد و بالاخره در هفدهم صفر سال 1380ه.ق مطابق با بیستم خرداد ماه سال 1339ه.ش،مفتخر به دریافت اجازه و گواهی نامه ی مخصوص افتاء و تدریس نزد آن دانشمند و آن یگانه ی افق گردید.بعد از اخذ اجازه ی علمی از محضر علامه ی رئیسی،به مسقط الرأس و زادگاه خویش،بیژوه مراجعت نمود و به تشکیل مدرسه ی علوم دینی در سه پایه ی مقدماتی ،مستعدی و فارغ التحصیلی،ترتیب اثر بخشید.و پس از مدت ها و فارغ التحصیلی افراد بسیاری از محضر شیخ عبدالرئوف،جناب مرحوم ماموستا ملا صالح نجیبی به روستای بیژوه بازگشتند و مرحوم نقشبندی به پاس احترام و پاسداشت مقام استادی وی،کرسی تدریس خود را به وی واگذار کرد و خود به نهضت تالیف ،تحقیق و ترجمه روی آورد.

*وفات:

استاد شیخ عبدالرئوف،از سالهای قبل از مرگش ،خود را برای ملاقات با محبوب آماده کرده و «موتوا قبل أن تموتوا» را اختیار کرده بود ؛ سالهای عمر خود را وقف خدمت به آیین و شریعت  غرای محمدی نمود و قریب  چهل سال به ارشاد و تعلیم و تربیت و تالیف و تدریس پرداخت، تا اینکه پس از سپری کردن شصت و سه سال از عمر با برکتش  در 18آذر ماه ماه 1381 شمسی، با زبان روزه پرچم عزیمت به سرای باقی برافراشت و در حالی که  به اتفاق یازده نفر از همراهان و مریدان از شرکت در مجلس ترحیم یکی از بستگان در پیرانشهر به سمت سردشت برمیگشتند، بر اثر حادثه دلخراش تصادف  در نزدیکی روستای چکو خرقه تهی کرده و  به وصال محبوب شاد گشتند.با مرگ این دانشمند فاضل،غم و اندوهی جانکاه تلاشگران و پویندگان عرصه علوم را فرا گرفت چرا که «موت العالِم موت العالَم»

*آثار و تألیفات:

 از دفـتر زمانه فـتد نامش از قلم                هر ملتی که مردم صاحب قلم نداشت

مرحوم ماموستا شیخ رئوف،چون دانشمندی محقق و مسلط بر علوم و با آگاهی و بیداری که داشت و بر حسب وظیفه ی وجدانی ، وطنی ،علمی و عرفانی، چون خداوندان قلم  برای اشاعه علم و ادب وعرفان قلم فرسایی نمودو چون ستاره ای درخشان در آسمان علوم و معارف درخشید و جزو مفاخر سرزمین قدیمی کردستان و مایه افتخار و سرافرازی منطقه ی آلان سردشت گردید.البته ماموستا شیخ رووف در چند جای آثارش  مرتبا به این مطلب اشاره کرده و فرموده اند که: «شرم دارم با اندک بضاعت علمی،خود را در سلک مولفان جای دهم...

نه شکوفه ای نه برگی، نه ثمر نه سایه دارم         همه حیرتم که دهقان به چه کار کِشت مارا؟؟!!

اما در ادامه هم نوشته اند که :«من  نمانم،خط بماند یادگار» (اختران ثابت و سیار آلان،ص 4). و بر همین اساس از هر خرمنی خوشه ای و از هر بوستانی ازهاری چیده و از هر علمی توشه ای برده است و قلم در دست،به نهضت تالیف و تحقیق و ترجمه روی آورد و آثار گرانبهایی در علوم مختلف به سه زبان کردی عربی و فارسی به یادگار گذاشت،که تالیف چهل کتاب و بیشتر از بیست رساله حاصل تلاش علمی چند ساله ی اوست...

اینک ذکر چند اثر وی جهت تذکار:

*الف)تالیفات به زبان کردی:

*په رتوکی گولزاری ئه ده ب.(دیوان اشعار)

*رافه ی ره ئوف له سه ر عه وامیلی شیخ معروف(نودهی).{ در علم  نحو}

*وتوویژی دوکتور له گه ل خالی پیر.(عقاید)

*دیاری که لانه  بو مامه شوانه . (ادبیات و شعر)

*ژیانی پیغه مبه ران

*وه نینی گه وهه ر به  کوردی له سه ر شرحی قه سیده ی بوردی.(شرح بر قصیده ی بردیه)

*وینه ی چرا گاز بو حاجی که چو بو خاکی حیجاز.(مناسک حج)

*دابه ش کردنی میرات به گورجی له سه ر شرحی فرائضی قزلجی(ارث و فرائض)

*روباری ئه ده ب (کشکول)

*هه لنانه وه ی ته فسیری ره وان.

ب)تالیفات به زبانهای فارسی و عربی:

*رساله ای در مورد واقعه غدیر

*رساله ای در مورد عید مبعث حضرت رسول(صلی الله علیه وآله وسلم)

*کوکب الدریه فی اصول الوفقیه(در علم اوفاق)

*مجادله السیف و القلم

*الإهداء الی القراء فی احکام وقوف الکلام

*القال حول الحال

*مجمع المتون مع بعض الفوائد(ادبیات و صرف و نحو)

*النقشبندیه علی الصمدیه(شرح برکتاب صمدیه)

*حکایات الصالحین(تذکره)

*هل من ناصر

*مقدمه ای مبسوط بر کتاب شرح ذات الشفاء

*غزوات

*مواهب قدوسی(فلسفه و کلام)

*ترجمه زندگانی زرتشت

*اختران ثابت و سیار آلان سردشت

*دفتر حاوی یادداشت های مختلف(کشکول)

*مقدمه ای بر کتاب مصباح الهدایه حسین فردوسی(حدیث شناسی)

*شرح بدیع

*رساله ی جفر معشر

*انیس الجلیس(زندگی نامه خود نوشت ماموستا شیخ رئوف به زبان فارسی)

*گنجینه گرانمایه(شرح و توضیح اشعار کفایه المعانی علامه بیتوشی)

*خطبه ها

*رساله ای در مورد وحدت وجود

*فرهنگ اصطلاحات فارسی به عربی

*رساله اعلام جرم به چراغ چهار راه پیچیده(نقدی بر کتاب علامه ماموستا ملا محمد بداقی پیرانشهر)

*زندگی نامه حضرت شیخ محمد امین نقشبندی و تتمه ی فرمایشات او

*اثبات وجود خدا

*رساله حرمت ثروت اندوزی از طریق قاچاق یکی از احکام ثانوی فقهی است.

*آیینه ی جهان نما.(نجوم و فلکیات)

*عصای موسی(نقد بر بهائیت)

*مجموعه مقالات

*تقویم 400 ساله ی کوردی

*صیقل آیینه(نقدی بر کتاب آیینه اسلام جناب ماموستا ربیعی)

*شرحی بر باب «مقطوع و موصول و حکم التاء»بر کتاب تجوید شیخ جزری

*باغستان راستان

*شرح آقصی الامانی

*اسلام تا چه حد نسبت به حقوق زنان اقدام کرده است؟

*مقدمه ای بر کتاب بهشت کردستان

*رساله ای با عنوان تحقیق در تطور علوم تفسیر و علوم الحدیث

وچند رساله  دیگر...

[ شنبه نوزدهم فروردین 1391 ] [ 18:20 ] [ محمّد مهدی ]

...هه میشه  سه رکرده کانی  کورد هاوڕاز و هاوسؤزی  پیرانی  نه قشبه ندی

بوون و خؤیان به دڵ سؤز و هؤگر و گوی ڕایه ڵیان زانیوه، چه ندها  به سه رهاتو

و  پرس ڕای گرنگ له نێوانیاندا بووه و هه ندێکیان ئه شێن که بکرێن به پێناسه ی

گه لێک، یان مێژووی وڵاتـێک،یان جێگای سرنج و تـێڕامان و به هره  ورگرتنێکی

تایبه تی،که هه موان سودی  لێوه ر  بگرن.

"پیشه وا قازی محمدی شه هید" له سه ره تای خه بات و تـێکؤشانی بؤ به رگریی  له کورد و کوردوستان نامه یه کی  گرنگ  ده نوسیت بؤ "جه نابی شیخ محمدامینی بێژوه ای " و پرسی پێ ده کات : ئایا ده ست  به و کاره گرنگه بکات؟؟؟؟ ئایا هه ڵستێ و شؤرشه که ی  به رپا  کا؟؟؟

"جه نابی شیخ محمدامینی بێژوه "له نامه یک دا  به  صراحت  ده فه رمویت:

«زه مانه،  ئه گه ر  که سێکی هه ڵبریی  و به رزی   کده وه، ئه وه کاتی تـێدا چوونی نزیک   بؤته وه، بؤیه وا به رزی کدؤته وه».

جنابی شێخ ئه مین (رخ) ، لێردا به ئاشکرا باسی ئه وه ده کات که  ده یخه نه  سه ر کورسی و ملی  به په تی  سێداره وه ده که ن و کورسی  له ژێر پــێی  ده رده هێـنن.

       نامه ی ئه و زاته  پیرؤزه بؤ به رێز " پێشوا قازی محمدی شه هید":

                       

        

  بـِسمِهِ تـَـعالی و تــَـقــَدس و تـَحِیّتـَهُم فـِیها سَلام             1324/4/4

     به رز و به رێز و خؤشه ویستم  جه نابی قاضی محمد

به رله هه مو شت بو گوێ  ڕایه ڵی  له  فه رمایشتی  ئاسمانی  بو عاله می

ئینسانی  ( وَ إذا حَـیّـیـتـُم بـِتحِــیّهٍ فــَحـَیّوا بأحسَنَ مِنها)؛ منیش له وه ڵامی

سڵامی ئیوه ی عه زیز عرضتان ده که م علیکم السلام و رحمه الله و بَرَکاتهُ

أهلَ البَیتِ إنـّــهُ حَمیدٌ مجیدٌ.

کاکه گیان غه م و په ژاره  ئه ون  زوره  هه مووی  نانوسه رێت، خه فه ت

و که سه ر  ئه ون  بڵاوه  هه موی  ناگوتری( لِیَقضی الله أمراً کانَ مَفعُولا )

له باره ی  پرس و مه شوه ره ت بؤ  ئه و کاره  گرنگ و ئالؤزه ی  که

له پێشه وه  له منت   نوسیوه  و پرست  پێ کردووم  چه بڵێم و چه بنوسم.

باشتر ئه وه بو که له گه ڵ  یه کی لێزان تر،ئه هلی تاقی و ته جره به تر

{سـیّاس وسه رناس} ئه و باس و خواسته ت باس کردبایه؛ منی دوعاگو و

دوعاجو له کوێ سه ری خؤ  له و  کاره   ئالوزانه    ده ر ده که م.

 به ڵام   به هه ر حال  له روی(المُـسـتــشارُ مُـؤتمنٌ ) فــَاستخَرتُ اللهَ فِی ذلِکَ

                                  وام   ئه که وێته   دڵه وه :

ئه و   کاره  بؤ  تؤ  که وه خؤی  گری، عمرت  کورت  ده بی  و  ناوو

شـوره تت  درێــــژ.   یعنی: ته مه نی  که م و چوک   و ئاوازی زؤر و

گه وره {وفی العکس ِالعَـکس بـِلا لـَـبس}.   « وَ استــَفـتِ قــَـلبـَک ».

« وَ ما أعنی مِــنَ اللهِ  من شئٍ إن الحُـکمُ إلا للهِ»

جا خؤ ت ئه ی زانی؛ له م کورت و درێـــژه  یه کی  هه ڵـبژێــره.

                          (وَ کانَ أمرُ اللهِ قــَدراً مَـقــدُورا).

فه له ک هـه رگـــا  که ســێکی  هه ڵ بــڕی،  وه عـــــده ی هیــلا که تیا

که کورسی، بو گه یینی مل به په ت بی، ره فعه تی عه ینی فه لا که تیا.

                                                                                             

                                                                                   محمّـدامین الـنقـشـبندی

                                                                                               امضاء         

 


ادامه مطلب
[ دوشنبه پانزدهم اسفند 1390 ] [ 15:24 ] [ محمّد مهدی ]
نامه ای از استاد شیخ عبدالروف نقشبندی،  به استاد عبدالرحمن شرفکندی(ماموستا هه ژار) ،بمناسبت درگذشت (ماموستاهیمن):                                   ماموسا هه ژار        

غه یبه تم  گه رچی  هه یه ،  ئه مڕو  له ناو دؤست وبرا

«هر کــه    مـیخواهـد ببــیند ، در غـزل  بینــد  مـــرا»

«آتش دل، چـون ســراج و شعــر من همچون زجـاج»

نوری  ناو  شیشه ،  به  وێنه ی   چل چرایه   ئاشکرا

«می شوم  پنـهان به  شعـــر خویشـتن ، تا خود  دمــــی»

ماچی  لێـوی  یاری   خؤم   که م ،  کاتێ   شیعرم   گوترا

گه ر هه ژارم،  ده ستی هانا  درێژ ئه که م  بؤ لای «هه ژار»

به ڵکـی  ده سگـیـرم  بـکـا،  بـؤ شیــنی «هێـمن» برا، بـرا



ادامه مطلب
[ یکشنبه چهاردهم اسفند 1390 ] [ 22:50 ] [ محمّد مهدی ]

وه ڵا مه که ی  مامؤستا هه ژار بؤ  مامؤستا شێخ  

عبدالرئوف نقشـبندی

           

ئه ی «ڕئووف»ی  پڕ له ڕه ئفه ت ، نه قش به ندی  خامه که م

پــڕ له   ویتامینه      نامه ت،  چه ند    به تامــه      نــامه کـه م

دڵ   که    برژابــوو    له   داخــا    ئاهـێـکــت    پــێـدایـه وه

ئاهـی  من   زوره    بلێم   چی؟   ئه ی   برای    ئیسلامه که م

زؤر  به   هێدی و هێمنی    گشتی    به   فه رمانی   ئه زه ل

وا   به ره و    گـڵکؤ    ئه رویین،  بؤ کێ  بـێشی زامه که م؟


ادامه مطلب
[ یکشنبه چهاردهم اسفند 1390 ] [ 22:2 ] [ محمّد مهدی ]

صورتِ نامه ای عرفانی،  از ماموستا شیخ عبدالرئوف نقشبندی  بخدمت جدّ  مجیدش، قطب العارفین  حضرت شیخ  محمدامین بێـژوه ای ، به  دوران تحصیل و طلبگی  در قریه ی«گه ڵا ڵه» :


(بسم الله الرحمن الرحیم)

داغدارِ ألم ِ پیکان هجران، درسینه بریان، به آستان ملائک پاسبان جّد مجیدم ،که

هستی من زهستی اوست؛ مراتب خلوصیت و جانفشانی و مراسم غلامی جاویدانی

را عرضه داشته وبه خاک بوسی و تمنای دعای خیر، وجود ذی جودِ قبله گاهی خود

را مصدّعم :

سِـیر فراق می کنم،دیده پرآب می شود          ذکر وصال می کنم سـینه کباب می شود

گر قلمی بیان کند ،شرح جدایی حضور        از قطرات اشک غم،نامه خراب می شود

چندانکه نوشتن نامه را خلاف ادب شمرده و خود را در این کار متجاسر دانسته،ولی

قریحه ی شاعره که به گوشمال غربت، نیمه بیدار است و لطف و عنایت مــــولی به

صفتِ والدی  بحمــدالله نسبت به این بی مقـدار در کار است، به ارسال این غـزل که

وصف الحال است مبادرت ورزیده، به امید آنکه مایه تذکاری در خاطرعزیزان شود

و گــاهی  «مالی لا أری الهُدهُد» را با نــیـمه نگـاهی صبحگاهـــی،مبـذول فرمایند؛

باقی ، بقایت از باقی، مطلوب  و امّید که الطاف لاحقه  فایق بر أزمنه ی سابقه باد.


ای   در حــــریم  پـاکــت هر خسته ای  پناهــی     

                                              وی  در جــوار حصنت هـر مفلسی و شاهــی

«رئوف» گرچه صفراست و بی محل زِ نوری     

                                              با ألـفِ الفـتِ تــو دَه  گـشــته رو چــو ماهــی

ای  سـالکِ طـریقــت،  وی مـالـکِ حــقیـــقت

                                             خـواهــــم ز بحـــر لطــفت،ادعـــّیه،گاه گاهــی

زار و نــــزار و خـــوارم،اما غمــــی  ندارم   

                                             شیــــخ امــــیـنی  دارم،  دارای  تـــختــگـاهــی

خــُـرّم کــسی که بوسد، درگــاه  کاخ طورت    

                                             آنجا مـی ِ طهــور است،در صبح و شامگاهــی

مــشیــخـتِ طــریقت، مُـلکــَت بـود حقـیـقت 

                                             زان رو کــه جـمله هــستی دانی چو پرّ کاهــی

تو در زمــانه گــشتـی بــهر نجــات کــشتی   

                                              بـر درگـــه  تو ساید  هر ســروری  جَـباهــی

گــر نـیـست رنگ و بـویم، گــیاه باغ  اویم  

                                              بوی از گلشن بگیرد،بهر(به هر)طریق وراهـی

حاشا مُـــــرید  مردان إن لـَـم یَکـُن مــریدا  

                                               در  وادی  دو گــیتی افـــتـد  به توی چاهــی

ساقی، (أدِر و ناول) ما را زجام عـشـقت

                                               کــــز جـذبه   گـــم  نمایم، عمّامه و کلاهــی

روزم ســیاه و روزی، افــتاده  در تباهی

                                              (صـَـــلّ عَـلَی مُحَمّـــد) بــده بـه دل رفـاهــی

در کشت زار أعمال مـا راست کشتزاری

                                               با یـُمـنِ همّتِ  تو، شـــود  رِسَـم  به جاهــی

ای آبــشـار دانـش،ای سـرو باغ بـیـنــش 

                                              تـا کـی کِــشـم  ز سینه افغان و درد و آهــی

از حال خـود چه جویم؟میپرس تا بگویم 

                                             الفِ قــدم چـو نون است،در نامه صد گناهـی

روی دلم سیاه است،عیبم چو کوه و کاه است  

                                             «نــظر» بوَد چو اکسیر بکن به صبحگاهــی

از درد و رنج دوری رفت از دلــم صبوری  

                                             یلداسـت  روزهایم، هر شب به طـول ماهــی

ای شعـله بخـش روحـم، وی  مایه ی فتوحم 

                                            یکـــباره همّــــتی کـن باشــد کـه دل سـیاهــی

گــر خـــاک آســـــتانـم   برتر ز آسمـــانم

                                           شاهـــی نـخواهـد آنکـــس جا شد به بارگاهــی

یا ربّ به تارکِ من، این ظــــلّ باد ممدود     

                                           تا والـدی اسـت و مولـود تا هست نیکخواهــی


                        آنجا که عــــیـدی جـوید وَلَـد ز والـد  خویش

                        «رئـوف» از تـو خواهد،  تـوجّه و نگاهــی

 

 

[ جمعه دوازدهم اسفند 1390 ] [ 1:19 ] [ محمّد مهدی ]

 بسمه سبحانه و تعالی


    وَ ِللهِ الأسماء الحسنی فَادعُوهُ بِها(آیه180 سوره اعراف) یعنی برای خداست نامهای 

    نیک و زیبا، پس خدا را به آن نامها بخوانید و به آنها، حاجات خویش را از او 

   خواستار باشید. أسماء حق تعالی توقیفی هستند؛یعنی تا از منبع وحی وارد نشوند  

   نامی بر او طلاق نمی گردد.

   در روایت آمده است: إن ِللهِ تِسعاً و تسعین إسماً فادعُوهُ بِها و مَن أحصَاها دَخـَل الجَنۀ  

   یعنی  پروردگار را  نود ونه اسم میباشد؛هر کس آنها را  از روی ایمان و  

   خلوص،وِرد خویش قرار دهد، وارد بهشت میشود.   

   پشت و رخ دست را نمودم چو نگاه          الله به شکــل بود گـــشتم آگاه

   گــــردیـد مــرا یقین که بی شک الله          با پنج تن است و پنج تن با الله

   و به قول بعضی از علماء علم الکف؛18+81  در دست چپ و راست هر انسان،

   اشاره ای لطیف به تعداد اسماء مبارکه خداوند است.در اینجا بجهت سهولت حفظ 

  این اسماء مبارک برمبنای حروف الفباء،با الهام گیری از فرمایش علامه شیخ 

  عبدالکریم مدرس(در کتاب  تفسیر نامی)، اقدام به نوشتن آنها گردید.     

  مُلتمِس دعای قارئین: عبدالرئوف نقشبندی 1375 شمسی



  أللّهم  إنـّی أسئلکَ   بإسمِکَ  العَظیمِ ا لأعظـَم  و بـِأنـّکَ  أنتَ  اللهُ  الأحدُ  الأولُ  

 


ادامه مطلب
[ شنبه ششم اسفند 1390 ] [ 22:50 ] [ محمّد مهدی ]

.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

زنده کردن نام ویاد بزرگان و آثار و احوال فرهیختگان و دانشمندان سترگ وظیفه ای انسانی و

وجدانی است که باعث میشود جذام بی توجهی از بقایای این رادمردان زدوده شود؛ درهمین

راستا وبلاگِ حاضر قصد دارد به معرفی یکی از چهره های بارز علمی وعرفانی این مرزوبوم به نام

«استاد شیخ عبدالرئوف نقشبندی» بپردازد، به این امید، که بیشتر از این، آثار گرانبهایشان به طاق

نسیان و بوته فراموشی سپرده نشود ونیز توانسته باشیم خدمات ارزنده شان را به نسل های

حاضر و بعدی منتقل نماییم تا بدینوسیله هم آیندگان و هم سایر اقوام دیگر در برابر این اختران

درخشان آسمان ادب و علم وعرفان زانوی تلمّـذ زده،از خرمن های دانش و بینششان خوشه

چینی نمایند...
امکانات وب

جهت نمایش عکس سردشت

در سایز اصلی روی آن کلیک کنید

Google

در اين وبلاگ
در كل اينترنت
 تماس با ما